برهان الدين محقق ترمدى

101

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )

مىكند احوال خود را كه فلان وقت چه كردم و چون شدم و چون تغيّرى بيند زارى آغاز كند » چنانك بلايى در زمين بيايد از ماه گرفتن و كسوف آفتاب و زلزلهء زمين و منع باران و ظهور و غوغاى ملخ و و با و گرانى و قحط و غير آن كه آثار سخط و خشم خداست و اهل زمين حقيقت دانند كه آن از گناه ايشانست به زارى آيند مؤمن نيز چون نور يقين را كم بيند و آب چشم را خشك بيند و وبايى دل بيند كه اوقات او مرده است در زارى آيد بلك آن بلاهاى دنيا نشان فراق حق نيست و اين تغيّرات و اين بلاها در دل نشان فراق حق است پس در نقصان زيادت بيند و در زيادت نقصان بيند چنانك ديگران از نقصان دنيا ترسان باشند او از زيادت دنيا ترسان باشد و از اندكى تغيّر دل و نفرت دل از طاعت و بىفايده ديدن طاعت را ترسان باشد و نالان باشد كه اندك بسيار را بكشد . قوله تعالى إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ يعنى متابعت نفس كنند در آزار مؤمنان از حسد ايمان ايشان كه ما را مىكنند از عيش خويش و ما را ياد مىدهند از عاقبت و ندانند كى ايشان منغّص نمىكنند عيش را بلك مىخواهند تا اين عيش را با آن عيش پيوسته كنند چنانك شخصى از كسى جاهل گندم بستاند بستم و بكارد از بهر او تا منقطع نشود قوت او و او فرياد مىكند اين چه ظلم است الكافر اىّ كلب هو حتّى يعرف الكفر الكفر صفة من اللّه جاء لو عرف الكافر ايش الكفر